سفارش تبلیغ
صبا ویژن

 زندگی پرفراز و نشیب سیدالساجدین حضرت امام زین العابدین علیه السلام نکات بسیار مهمی برای بحث و بررسی وجود دارد. در اینجا گوشه ای از نقش احیاگر امام زین العابدین علیه السلام را از کربلا تا شهادت را مورد بررسی قرار می دهیم.

وارث امامت

امام سجاد علیه السلام بر اثری بیماری در کربلا نتوانست به میدان رود و در رکاب پدرش با دشمن تا سر حد شهادت نبرد کند. ولی در مورد شجاعت و روحیه عالی ایشان روایاتی آمده است که به ذکر آن می‌پردازیم.

هنگامی که در روز عاشورا، امام حسین علیه السلام با شهادت یارانش از بنی‌‌هاشم و غیر بنی‌هاشم روبرو شد و تنها ماند، به هر سو نگاه کرد، یار و یاوری برای خود ندید، پس در این هنگام صدا زد:

“آیا کسی هست تا از حرم رسول خدا حمایت و دفاع کند؟”‌

در این هنگام امام سجاد علیه السلام که سخت بیمار و بستری بود، با زحمت برخاست تا به سوی میدان برود. ولی امام حسین علیه السلام به وی فرمود:

پسرم! تو بیمار هستی و جهاد بر تو واجب و روا نیست، تو حجت و امام بر شیعیان من هستی. تو پدر امامان و سرپرست یتیمان هستی. تو باید آنها را به مدینه برسانی و نباید زمین از حجت و امام از نسل من خالی بماند.

بنابراین بیماری امام سجاد علیه السلام گرچه بسیار رنج آور بود ولی گویی مصلحت بود تا امام سجاد علیه السلام در کربلا کشته نشود و با زنده بودن او، نهضت حسینی به رهبری و نظارت او با بهترین روش، ادامه یافته و تکمیل گردد.

تاسیس عزاداری و تشکیل مجالس سوگواری از کارهای دیگر حضرت زینب علیهاالسلام و امام سجاد علیه السلام بوده است و به نظرمی رسد همین استواری و ثابت بودن نهضت عاشورا که امروزه در کشورهای اسلامی دیده می‌شود به دلیل همین مراسم‌های سوگواری می‌باشد که از آن دو بزرگوار باقی مانده است

تازیانه آتشین سخن

امام سجاد علیه السلام در کوفه خطبه‌ای بر مردم ایراد کردند به طوری که برای اولین بار، رگبار سرزنش را بر مردم بی‌وفای کوفه فرو ریخت و به آنها هشدار سختی داد و در همین کوفه بود که امام علیه السلام با ابن‌زیاد برخورد شدیدی کرد. امام سجاد علیه السلام بعد از کوفه در شهر شام که پایتخت یزید بود خطبه کوبنده خود را ایراد فرمود. یزید به مردم فرمان داده بود که برای پیروزیش جشن گرفته و امام سجاد علیه السلام و همراهانش را به صورت اسیر وارد شام کنند. و مردم به همدیگر تبریک بگویند. بطوریکه وقتی از امام سجاد علیه السلام سوال شد که در سفر کربلا در کجا به شما بسیار سخت گذشت، آن بزرگوار سه بار فرمود: الشام، الشام، الشام.

ناگفته نماند که در تمام این سفرها امام سجاد علیه السلام تنها نبود و یار همیشگی ایشان، حضرت زینب علیهاالسلام به دنبال او بود.

کربلا

 

عذرخواهی ظالم

پس از آنکه اوضاع سیاسی و اجتماعی شام، بر اثر سخنان حضرت زینب علیهاالسلام و امام سجاد علیه السلام دگرگون شد. یزید پس از عذرخواهی‌‌های ظاهری، به امام سجاد علیه السلام عرض کرد: آماده‌ام که سه حاجت تو را روا کنم.

امام سجاد علیه السلام از این فرصت بهره جست و سه پیشنهاد زیر را به یزید نمود:

1- می‌خواهم سر مقدس پدرم را زیارت کنم.

2- آنچه از ما غارت شد، آنها را به ما بازگردان، زیرا در میان آنها پارچه دستبافت و روسری و گردنبند حضرت زهرا علیهاالسلام وجود دارد.

3- اگر تصمیم کشتن مرا داری مردی را تعیین کن تا اهل بیت مرا به حرم جدمان (مدینه) برساند.

از این سه درخواست یزید پیشنهاد اول را رد کرد و در روایتی نیز آمده است که این پیشنهاد نیز پذیرفته شد ولی اختلاف در این مورد زیاد است.

بانی مجلس سوگ مظلوم

تاسیس عزاداری و تشکیل مجالس سوگواری از کارهای دیگر حضرت زینب علیهاالسلام و امام سجاد علیه السلام بوده است و به نظرمی رسد همین استواری و ثابت بودن نهضت عاشورا که امروزه در کشورهای اسلامی دیده می‌شود به دلیل همین مراسم‌های سوگواری می‌باشد که از آن دو بزرگوار باقی مانده است.

بیماری امام سجاد علیه السلام گرچه بسیار رنج آور بود ولی گویی مصلحت بود تا امام سجاد علیه السلام در کربلا کشته نشود و با زنده بودن او، نهضت حسینی به رهبری و نظارت او با بهترین روش، ادامه یافته و تکمیل گردد

امام سجاد علیه السلام پس ازماجرای عاشورا، برای بیداری مردم و رسوا نمودن یزیدیان و حاکمان جبار بنی‌امیه، بهره‌برداری بسیار نمود و خاطره شورانگیز کربلا و نهضت امام حسین علیه السلام را زنده نمود و از آن به عنوان یک حربه نیرومند تبلیغاتی بر ضد رژیم‌های باطل استفاده کرد. در آن هنگام که آوردن نام امام حسین علیه السلام قدغن بود و مزدوران بنی‌امیه از امام حسین علیه السلام بدگویی می‌کردند، امام سجاد علیه السلام همواره از آن حضرت یاد می‌کرد.

روش خاص برای تبلیغ

پس از حادثه جانگداز عاشورا، خلفای بنی‌امیه زمام امور امامت اسلامی را به دست گرفته و با استبداد و دیکتاتوری سخت، بی‌اندازه خونریزی و ظلم کرده و به تعالیم اسلامی لطمه زدند. امام سجاد علیه السلام در این شرایط با حالی جانسوز در گوشه خانه به سر می‌برد، کسی به محضرش نمی‌رفت و خود آن حضرت هم بر اثر بعضی از مسائل، آزاد نبود که به میان مردم برود. به ناچار برای خود، این روش را انتخاب کرد که به وسیله دعا دستورهای قرآن و معارف اسلام و روش خاندان رسالت را نشر دهد. این روش، یگانه ابتکاری بود که امام علیه السلام بی‌آنکه بهانه‌ای به دست دشمنان بیفتد به نشر معارف اسلام پرداخت.

بسوی پدر

اسوه علم و حلم، امام زین العابدین علیه السلام، پس از یک عمر مجاهدت در راه خدا و پس از ابلاغ پیام عاشورا به جوامع بشری، به دست هشام و یا ولید بن عبدالملک مسموم و در (25 محرم سال 95 ه ق) به شهادت رسید و بدن مطهرش را در کنار تربت پاک امام حسن مجتبی علیه السلام در بقیع به خاک سپردند.




      

امام سجاد

 

مرحوم قطب الدّین راوندى ، به نقل از حضرت باقرالعلوم علیه السّلام حکایت می کند:

شخصى به نام ابوخالد کابلى مدّت زمانى را خدمت گذارى امام سجّاد، حضرت زین العابدین علیه السّلام نمود و چون به طول انجامید، جهت دیدار با مادر خویش از امام سجّاد علیه السّلام اجازه خواست که راهى شهر شام گردد.

امام علیه السّلام او را مخاطب قرار داد و فرمود: اى ابو خالد! فردا مردى از اهالى شام - که معروف و ثروتمند مى باشد - به همراه دخترش که دچار جنّ زدگى شده است ، وارد مدینه خواهد شد.

پدر این دختر به دنبال کسى مى گردد که دخترش را معالجه و درمان نماید؛ پس تو نزد او مى روى و اظهار مى دارى که من دخترت را معالجه مى کنم و مقدار ده هزار درهم مى گیرم .

چون فرداى آن روز فرا رسید، مرد شامى وارد مدینه شد، ابوخالد کابلى طبق دستور امام علیه السّلام نزد وى آمد و گفت : چنانچه ده هزار درهم به من بدهى ، دخترت را معالجه و درمان مى نمایم .

پدر دختر هم قبول کرد و قول داد که چنانچه دخترش خوب و سالم شود آن مقدار پول را بپردازد.

ابوخالد کابلى نزد امام سجّاد علیه السّلام رفته و جریان را براى آن حضرت بازگو کرد.

پس حضرت به او فرمود: مرد شامى بى وفائى مى کند و پول را به تو نمى دهد؛ ولى با این حال ، تو نزد دختر مى روى و گوش چپ او را مى گیرى و مى گوئى : اى خبیث ! علىّ بن الحسین مى گوید: هر چه زودتر از بدن این دختر خارج شو و او را رها کن .

ابوخالد کابلى نیز پیام حضرت را به انجام رسانید و سپس دختر از آن حالت جنّ زدگى نجات یافت و بهبودى کامل خود را بازیافت .

امّا همین که ابوخالد آن ده هزار درهم را مطالبه نمود، مرد شامى بدون پرداخت کمترین پولى او را از منزل خود بیرون کرد.

پس از آن ، ابوخالد نزد امام زین العابدین علیه السّلام بازگشت و جریان را به طور مفصّل براى آن بزرگوار بازگو کرد.

حضرت به او فرمود: مرد شامى بى وفائى مى کند و پول را به تو نمى دهد؛ ولى با این حال ، تو نزد دختر مى روى و گوش چپ او را مى گیرى و مى گوئى : اى خبیث ! علىّ بن الحسین مى گوید: هر چه زودتر از بدن این دختر خارج شو و او را رها کن . ابوخالد کابلى نیز پیام حضرت را به انجام رسانید و سپس دختر از آن حالت جنّ زدگى نجات یافت

حضرت در پاسخ فرمود: گفته بودم که مرد شامى حیله و نیرنگ دارد و از پرداخت پول ، امتناع مى ورزد، ولى بدان که دخترش دو مرتبه به همین زودى دچار جنّ زدگى خواهد شد و پدرش نزد تو مى آید.

پس موقعى که مراجعه کرد به او بگو: چون به عهد خود وفا نکردى ، چنین شده است ؛ اکنون باید همان آن مبلغ را تحویل علىّ بن الحسین ، زین العابدین علیه السّلام بدهی تا او را معالجه و درمان کنم و دیگر آن حالت جنّ زدگى باز نخواهد گشت .

بنابر این مرد شامى به ناچار، آن مبلغ را تحویل امام سجّاد علیه السّلام داد؛ و ابوخالد نزد دختر آمد و همان سخن قبل را در گوش چپ دختر بازگو کرد و افزود: چنانچه برگردى ، تو را به آتش قهر خداوند متعال مى سوزانم .

امام محمّد باقر علیه السّلام افزود: با این روش ، دختر به بهبودى کامل رسید و نجات یافت و چون با پدرش به سمت شهر شام رفتند، پدرم حضرت زین العابدین علیه السّلام آن پول ها را تحویل ابوخالد کابلى داد و به او اجازه داد تا جهت دیدار مادرش راهى شهر شام گردد




      

گروهی از جوانان هیئت

 




      

 عزداری شب تاسوعای حسینی 1432

 

 

 

 

 

 

 




      

حضور مسولین شهر در خیمه حضرت علی اکبر و صرف نهار ظهر تاسوعای حسینی1430

 




      

آیت الله بهجت(ره) در پاسخ به سوالی ضمن تصریح به جایگاه زیارت عاشورا به حکایتی از حالت کشفی که برای یکی از بزرگان در اثر زیارت عاشورا ایجاد شده است اشاره کرده اند.

از آیت الله بهجت پرسیدند: داستان ها و قضایایى از کسانى که پیوسته زیارت عاشورا مى خواندند و به این صورت، متوسل مى شدند، گردآورى و چاپ شده است. نظر حضرت عالى در این باره چیست؟

 

ایشان پاسخ داده اند که: متن زیارت عاشورا، بر عظمت آن گواه است ؛ خصوصا با ملاحظه آنچه در سند زیارت رسیده است که حضرت صادق (ع) به صفوان مى فرماید: (این زیارت و دعا را بخوان و بر آن مواظبت کن. به درستى که من چند چیز را بر خواننده آن تضمین مى کنم: 1. زیارتش قبول شود. 2. سعى و کوشش وى مشکور باشد 3. حاجات او هرچه باشد، برآورده شود و ناامید از درگاه خدا برنگردد.
 
اى صفوان! این زیارت را با این ضمان، از پدرم یافتم و پدرم از پدرش...تا امیرالمؤمنین (علیه السلام) و حضرت امیر نیز از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) و رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) از جبرئیل و او هم از خداى متعال نقل می کند و هرکدام این زیارت را با این ضمان، تضمین کرده اند و خداوند به ذات اقدس خود قسم یاد نموده که: ((هرکس این زیارت و دعا را بخواند، دعا و زیارت وى را بپذیرم و خواسته اش هرچه باشد، برآورده سازم)).
 
و از سند او استفاده مى شود که زیارت عاشورا از احادیث قدسى است و همین مطالب، سبب شده است که علماى بزرگ ما و استادان ما - با آن همه مشغولیت هاى علمى و مراجعاتى که داشتند - به خواندن آن مقید بودند تا جایى که استاد ما، مرحوم حاج شیخ محمد حسین اصفهانى، از خداوند خواسته بودند که در آخر عمرشان، زیارت عاشورا را بخوانند و سپس قبض ‍ روح شوند و دعایشان هم مستجاب شد و پس از پایان این زیارت، درگذشتند.
 
* تقید شیخ صدرا بادکوبه ای به زیارت عاشورا
 
شیخ صدرا بادکوبه اى با تبحرش در علوم عقلى و نقلى، آنچنان مقید به زیارت عاشورا بود که به هیچ عنوان، آن را ترک نکرد و کسى باورش ‍ نمى آمد که ایشان، این چنین پاى بند به عبادات و زیارت عاشورا باشد.
 
یکى از بزرگان هم نقل مى کردند روزى به قبرستان وادى السلام رفتم، در مقام حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف) دیدم پیرمردى نورانى، مشغول زیارت عاشورا است و از حالات او معلوم شد که زائر است. نزدیک او رفتم ؛ حالت کشف براى من نمودار شد و حرم امام حسین (علیه السلام) و زائران آن حضرت را که مشغول رفت و آمد و زیارت بودند، مشاهده کردم!)).
 
منبع: شرح زیارت عاشوراء و داستان هاى شگفت آن

 




      

ای نور خدا امام هادی
وی مکتب عشق را منادی
ای در کف تو لوای قرآن
وی مجری آیه های قرآن
در اوج طلوع روشنائی
آیینه ی پاک حق نمائی
*ولادت جد برگوار امام زمان-عج، تبریک و تهنیت*

 

امشب ای دل، مرا شب شادی است
در کف ما برات آزادی است
باب رحمت ز هر طرف شد باز
شب میلاد حضرت هادی(ع) است

ولادت دهمین پیشوای پرهیزکاران بر شما مبارکباد.

 

*میلاد نور مبارک*
امام هادی(ع) : ” هرکس بذر خوبی بکارد، شادمانی درو می کند.”
همیشه شادمان باشید.

 

ز سوی عرش رحمن، نوید شادی آمد
بشارت ای محبان، امام هادی آمد
کجایی یابن زهرا بده عیدی مارا
که روح عشق و ایمان امام هادی آمد

 

ای گوهر بحر آفرینش/ وی چشم و چراغ اهل بینش
همنام علی مرتضایی/ سرتا به قدم خدانمائی
امروز که دل قرین شادیست/ میلاد تو ای امام هادی است
میلاد تو برهمه مبارک/ بر مهدی فاطمه مبارک


لطف امام هادی و نور ولایتش
ما را اسیر کرده بهدام محبتش
ماه تمام و نیمه ذی الحجه مطلعش
خیر کثیر و کوثر قرآن بشارتش


این است آن امام که تقدیر ایزدی
بعد از جواد داده مقام امامتش
این است آن امام که در برکه السباع
شیران شوند رام و گذرند حرمتش


مائیم و دست و دامن آن حجت خدا
چون ناامید کس نشود از عنایتش

بیا که صبح هدایت دمید و شد تابان
در آسمان ولایت ستاره دهمین
حصار علم و یقین شد به دست اوستوار
کتاب فضل و شرف شد به نام او تدوین
جشن میلاد تو مبارک باد
بر همه خلق ما سوا هادى

گوهرى ارزنده از گنجینه ‏ى جود جوادم
نهمین فرزند دلبند على مرتضایم
کیستم من شاهکار ملک ذات کبریایم
دهمین مسند نشین از بعد ختم الانبیایم

جواد آل جود را بشارت آمد از جنان
سلام ما درود ما به جد صاحب الزمان




      

دهمین میر

دهمین حجت خدا هادى
دهمین میر و پیشوا هادى

دهمین جانشین پیغمبر
نهمین پور مرتضى هادى

دهمین دادرس به خلق جهان
دهمین شافع جزا هادى

دهمین گل ز گلشن زهرا
ثمر نخل طاوها هادى

مظهر جود و نور چشم جواد
جد مهدى مه لقا هادى

حاجت ما ظهور مهدى توست
حاجت ما روا نما هادى

جشن میلاد تو مبارک باد
بر همه خلق ما سوا هادى

متوکل نمود مسمومت
کشته زهر اشقیا هادى

دستگیرى کن از هنرور خویش
تا نیفتاده او ز پا هادى




      

خانه سالمندان از پدیده های نوظهور است که سالهاست در شهر و دیار ما جایی را هم برای خود باز کرده است. دیدگاههای مردم درباره این مکان، گوناگون است برخی با جدیت تمام از لزوم آن دفاع می کنند و برخی از اصل با آن مخالفند و برخی هم نظری بینابین دارند.

 


 

سالمندان

 

به راستی تکلیف چیست؟ با پدر و مادری که از کار افتاده اند و دیگر توان اداره خود را ندارند چه باید کرد؟ آن هم در وانفسای امروز؛ زندگی آپارتمانی و دو شغله بودن مرد و گرفتار بودن زن و درس بچه ها و ... اگر توقعات ویژه سن پیری را هم به آن اضافه کنیم شاید حرف موافقان جدی این طرح چندان بی راه هم نباشد.

چه کنیم که حرف دسته دوم هم خیلی بی راه نیست؛ چرا که می گویند: بالاخره آنها پدر و مادر مایند؛ عمری زحمت ما را کشیده اند و حالا که به کمک ما نیاز دارند این بی انصافی است که ما آنها را به خانه سالمندان سپرده و از خودمان دورشان کنیم.

دسته اول در پاسخ می گویند: ایشان رسیدگی می خواهند و با پولی که ما به آنجا می دهیم این هدف تامین می شود؛ ما که آنها را رها نکردیم و به آنها بی توجه نیستیم و ...

شما طرفدار کدام دسته اید؟

ما قبل از اعلام طرفداری از گروهی؛ این سوال را از قرآن؛ کتاب زندگی می پرسیم و نظر او را در این باره جویا می شویم.

قرآن عزیز به ما بگو وقتی پدر یا مادر به سن پیری رسیدند و به اصطلاح از کار افتاده شده و نیاز به رسیدگی پیدا کردند تکلیف ما چیست؟

پاسخی که قرآن کریم به ما می دهد آیات 23 و 24 سوره مبارکه اسراء است:

وَ قَضى‏ رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریماً * وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلّ‏ِ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُل رَّبّ‏ِ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانىِ صَغِیرًا

و پروردگارت فرمان قاطع داده است که: جز او را نپرستید، و به پدر و مادر نیکى کنید هرگاه یکى از آنان یا دو نفرشان در کنارت به پیرى رسند [چنانچه تو را به ستوه آورند] به آنان اف مگوى و بر آنان [بانگ مزن و] پرخاش مکن، و به آنان سخنى نرم و شایسته [و بزرگوارانه‏] بگو.

در معنای «خَفض جَناح» گفته اند: حالتی است که پرنده برای مراقبت و حفاظت از جوجه هایش به خود می گیرد که تعبیر فارسی آن می شود زیر بال و پر گرفتن. طبق این دستور قرآنی بر فرزند واجب است که والدین خود را زیر بال و پر گرفته و از ایشان مراقبت کند و از سپردن آنها به خانه سالمندان پرهیز نماید

برخی نکات نهفته در این آیات

1. خداوند متعال با تاکیدهای متعدد دستور به احسان و نیکی نسبت به پدر و مادر را مطرح کرده است که یکی از این تاکیدها قرار دادن آن در کنار مهمترین پیام اسلام یعنی توحید است. خداوند متعال بلافاصله پس از دستور به یکتاپرستی که اساسی ترین دستور اسلام است دستور احسان به والدین را مطرح می کند که این تقارن، نشان از اهمیت فوق العاده آن است.

2. «اُفّ» در لغت به معنای چرک گوش است که در عین کمی و کوچکی باعث تنفر می شود ولی عرب این واژه را در هر چیزی که باعث رنجش شود به کار می برد.(1) بنابراین وقتی می فرماید به آنها «اُفّ» نگویید یعنی کوچکترین حرفی که باعث رنجش آنها شود هم به آنها نگویید.

3. « نَهر» که «لا تَنْهَرْهُما» از آن گرفته شده معنایش به شدت راندن و از خود دور کردن است (2) که این کار گاهی با فریاد زدن همراه است و گاهی بلندکردن صدا و گاهی هم با خشن کردن صدا (3) به هر حال قرآن کریم در این فراز ما را از راندن و دور کردن پدر و مادر بر حذر داشته و از چنین کاری نهی می کند.

سالمندان

 

4. وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریماً ؛ هر چند در این فراز امر به کریمانه سخن گفتن با آنهاست اما به نظر این دستور در سخن گفتن محدود نشده و تمام رفتار و معاشرت با والدین را در برمی گیرد.

در آیه 83 سوره بقره بعد از بیان چند دستور آمده است: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً». هر چند معنای ظاهری آن این است که «با مردم به نیکی سخن بگویید»؛ اما علامه طباطبایی(ره) در تفسیر آن می‌نویسد: این تعبیر کنایه از حسن معاشرت با مردم‏ است.(4) با استفاده از این تفسیر می توان گفت که منظور از گفتار کریمانه با والدین در این آیه نیز معاشرت کریمانه با آنهاست.

5. معاشرت کریمانه به معنای اطعام و پوشاندن و جا دادن و ... نیست. اینها خدماتی هستند که می توانند با اکرام همراه باشند یا نباشند. این معنا را می توان در مثال مهمان به خوبی درک کرد.

وظیفه ما در قبال مهمان اکرام اوست؛ بنابراین هر رفتاری که با اکرام او سازگاری نداشته باشد باید ترک شود. کسی که غذای خوب برای مهمان تهیه می کند؛ اما او با بی احترامی صدا کرده و به آمدن سر سفره فرا می خواند چنین کسی مهمان را اطعام کرده ولی هرگز اکرام نکرده است.

از همین فراز می توان استفاده کرد کسی که پدر یا مادر خود را به خانه سالمندان می برد با فرض رسیدگی عالی در آن مکان؛ پدر یا مادر خود را اطعام می کند؛ نه اکرام.

6. در معنای «خَفض جَناح» گفته اند: حالتی است که پرنده برای مراقبت و حفاظت از جوجه هایش به خود می گیرد که تعبیر فارسی آن می شود زیر بال و پر گرفتن.(5)

طبق این دستور قرآنی بر فرزند واجب است که والدین خود را زیر بال و پر گرفته و از ایشان مراقبت کند و از سپردن آنها به خانه سالمندان پرهیز نماید.

«اُفّ» در لغت به معنای چرک گوش است که در عین کمی و کوچکی باعث تنفر می شود ولی عرب این واژه را در هر چیزی که باعث رنجش شود به کار می برد.بنابراین وقتی می فرماید به آنها «اُفّ» نگویید یعنی کوچکترین حرفی که باعث رنجش آنها شود هم به آنها نگویید

 

پنج آموزه ای که از این آیات به دست می آید

بنابراین قرآن کریم در این دو آیه؛ به پنج اصل در رفتار با پدر و مادر اشاره می کند:

الف. کوچکترین بدی هم در حق آنها روا نیست.

ب. از طرد و دور کردن آنها پرهیز شود.

ج. برخورد با آنها در تمام رمینه ها باید کریمانه باشد.

د. وقتی ناتوان شدند بر فرزند واجب است از آنها حفاظت کرده و در مراقبت از آنها بکوشد.

و. بهترین درخواستها که درخواست رحمت است را از خدای متعال برای ایشان بخواهد.

خلاصه بحث

گذاشتن والدین در خانه سالمندان و واگذار کردن امور آنها به متصدیان آنجا با آموزه های قرآن همخوانی ندارد و ما تا زنده ایم و نفس می کشیم موظفیم خود شخصا در خدمت پدر و مادر باشیم. این سخن به معنای تخریب و تعطیلی این مکانها نیست؛ بلکه به معنای آن است که اینگونه مراکز تنها به کسانی اختصاص داشته باشد که به دلایلی کاملا تنها هستند و هیچ کسی را ندارند که آنها را سرپرستی کند.

پی نوشت ها:

1.لسان العرب، ج9، ص7

2.المفردات، ج1، ص826

3.المیزن، ج13، ص80

4.همان، ج1، ص219

5.ر.ک به المیزان، ج13، ص81

و براى هر دو از روى مهر و محبت، بال فروتنى فرود آر و بگو: پروردگارا! آنان را به پاس آنکه مرا در کودکى تربیت کردند، مورد رحمت قرار ده.

 




      

از تکالیف زوّار در مدینه رفتن به سوى اُحد و زیارت کردن جناب حمزه(علیه السلام)عمّ رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و سایر شهداى اُحد است. همین که از زیارت حضرت رسول(صلى الله علیه وآله)و زیارت ائمّه بقیع(علیهم السلام)فارغ شدى برو به سوى اُحد، که در یک فرسخى مدینه است، همین که آن جا رسیدى زیارت کن حضرت حمزه(علیه السلام)را و در زیارت او بگو آنچه را که از ائمه(علیهم السلام) رسیده:
السَّلامُ  عَلَیْکَ  یا عَمَّ  رَسُولِ اللّهِ  وَخَیْرَ  الشُّهَداءِ * السَّلامُ  عَلَیْکَ یا اَسَدَ اللّهِ وَاَسَدَ  رَسُولِهِ * اَشْهَدُ  اَنَّکَ  قَدْ  جاهَدْتَ  فِی  اللّهِ * وَنَصَحْتَ لِرَسُولِ اللّهِ   *وَجُدْتَ  بِنَفْسِکَ  وَطَلَبْتَ  ما  عِنْدَ  اللّهِ * وَرَغِبْتَ  فیما  وَعَدَ اللّهُ.
پس در روایت دارد که داخل شو و نماز بکن و در وقت نماز رو به قبر مکن، و چون از نماز فارغ شوى خود را بر روى قبر بینداز و بگو:
اللّهُمَّ  صَلِّ  عَلى  مُحَمَّد  وَعَلى  اَهْلِ  بَیْتِهِ * اللّهُمَّ  اِنّی  تَعَرَّضْتُ  لِرَحْمَتِکَ بِلُزُوقی  بِقَبْرِ  عَمِّ  نَبِیِّکَ  صَلَواتُکَ  عَلَیْهِ  وَعَلى  اَهْلِ  بَیْتِهِ * لِتُجیرَنی  مِنْ نِقْمَتِکَ  وَسَخَطِکَ  وَمَقْتِکَ * وَمِنَ  الزَّلَلِ( )  فی  یَوْم  تَکْثُرُ  فیهِ  الْمَعَرّاتُ( )وَالاَْصواتُ * وَتَشْتَغِلُ  کُلُّ  نَفْس  بِما  قَدَّمَتْ * وَتُجادِلُ  کُلُّ  نَفْس  عَنْ نَفْسِها  *فَاِنْ  تَرْحَمْنی  الْیَوْمَ  فَلا  خَوْفٌ  عَلَیَّ  وَلا  حُزْنٌ * وَاِنْ  تُعاقِبْ فَمَوْلایَ لَهُ الْقُدَرَهُ  عَلى  عَبْدِهِ * اللّهُمَّ  فَلا  تُخَیِّبْنی  الْیَوْمَ * وَلا  تَصْرِفَنی  بِغَیْرِ حاجَتی  *فَقَدْ لَزِقْتُ  بِقَبْرِ  عَمِّ  نَبِیِّکَ * وَتَقَرَّبْتُ  بِهِ  اِلَیْکَ * ابْتِغاءَ  مَرْضاتِکَ وَرَجاءَ رَحْمَتِکَ * فَتَقَبَّلْ  مِنّی * وَعُدْ  بِحِلْمِکَ  عَلى  جَهْلی * وَبِرَأْفَتِکَ  عَلى جِنایَهِ نَفْسی * فَقَدْ عَظُمَ  جُرْمی * وَما  اَخافُ  اَنْ  تَظْلِمَنی  وَلکِنْ  اَخافُ  سُوءَ الْحِسابِ * فَانْظُرِ الْیَوْمَ  اِلى  تَقَلُّبی  عَلى  قَبْرِ  عَمِّ  نَبِیِّکَ * صَلَواتُکَ  عَلى  مُحَمَّد وَاَهْلِ  بَیْتِهِ * فَبِهِمْ فُکَّنی  وَلا  تُخَیِّبْ  سَعْیِی * وَلا  یَهُونَنَّ  عَلَیْکَ  ابْتِهالی * وَلا یَحْجُبْ  عَنْکَ صَوْتی * وَلا  تَقْلِبْنی  بِغَیْرِ  قَضاءِ  حَوائِجی * یا غِیاثَ  کُلِّ مَکْرُوب  وَمَحْزُون * یا مُفَرِّجاً  عَنِ  الْمَلْهُوفِ  الْحَیْرانِ  الْغَریبِ  الْغَریقِ الْمُشْرِفِ  عَلَى  الْهَلَکَهِ * صَلِّ عَلى  مُحَمَّد  وَاَهْلِ  بَیْتِهِ  الطّاهِرینَ * وَانْظُرْ  اِلَیَّ نَظْرَهً  لا  اَشْقى  بَعْدَها اَبَداً * وَارْحَمْ  تَضَرُّعی  وَغُرْبَتی  وَانْفِرادی * فَقَدْ رَجَوْتُ رِضاکَ * وَتَحَرَّیْتُ الْخَیْرَ الَّذی  لا  یُعْطِیهِ  اَحَدٌ  سِواکَ * وَلا  تَرُدَّ اَمَلی.
سلام نزد قبرهاى شهداى اُحد
و در روایت عقبه از حضرت صادق(علیه السلام) مذکور است که چون از نماز کردن در مسجد «فضیخ» فارغ شوى برو به جانب کوه اُحد و ابتدا کن به مسجدى که در پایین سنگستان است، و در آن نماز بکن. پس برو به سوى قبر حمزه بن عبد المطلب(علیه السلام) و سلام کن بر او، پس برو به سوى قبرهاى شهدا، و بایست نزد آن قبرها و بگو: السَّلامُ  عَلَیْکُمْ  یا اَهْلَ  الدِّیارَ * اَنْتُمْ لَنا  فَرَطٌ وَاِنّا بِکُمْ  لاحِقُونَ.
بدان که شیخ مفید و سیّد و شهید(رحمهم الله) زیارت مبسوطى از براى حمزه سیّد الشّهدا(علیه السلام) و سایر شهداى اُحد نقل کرده اند، و بعد از زیارت شهدا گفته اند که بخوان سوره «إِنّا أَنزلناه» را هر قدر که ممکنت باشد، و از براى هر مزورى دو رکعت نماز زیارت کن. و حقیر چون بنابر اختصار داشتم به آن چه در حدیث رسیده بود اکتفا کردم. و اگر شهداى اُحد در روز شهادتشان زیارت شوند بسیار مناسب است، و روز شهادت ایشان یا نیمه یا هفدهم شوّال است. پس در آن مسجد نماز بکن که از آن موضع رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بیرون رفت به سوى اُحد در وقتى که با کفّار مکّه جنگ کرد، پس در آن جا نماز کرد و به جنگ رفت. پس باز گرد و نماز کن نزد قبر شهدا آنچه خدا براى تو مقرّر کرده باشد... الخ.
و نیز در روایت کامل الزّیاره است که آن حضرت فرمودند که: به ما رسیده است که پیغمبر(صلى الله علیه وآله)چون نزد قبور شهدا مى آید مى گفت: «السَّلامُ  عَلَیْکُمْ  بِما  صَبَرْتُمْ  فَنِعْمَ عُقْبَى الدّارِ».
وثقه الاسلام در کافى به سند صحیح از هشام بن سالم روایت کرده که گفت: شنیدم که حضرت صادق(علیه السلام)مى فرمود که: «حضرت فاطمه بعد از رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، هفتاد و پنج روز در دنیا زندگانى فرمود و در این مدّت هیچ کس آن مظلومه را خندان ندید، و در هر هفته روز دوشنبه و روز پنجشنبه مى رفت به سوى قبور شهداى اُحد و مى فرمود: در این جا بود مکان رسول خدا(صلى الله علیه وآله)و این جا بود مکان مشرکین».
و در روایت دیگر: «حضرت فاطمه(علیها السلام)در آن جا نماز مى خواند و دعا مى کرد و پیوسته چنین بود کار آن حضرت تا از دنیا رحلت فرمود».
مؤلّف گوید که: علماى تاریخ مدینه گفته اند که عبد اللّه بن جحش که خواهر زاده حمزه(علیه السلام)است نیز در بقعه او مدفون است، و مادر خلیفه الناصر لدین اللّه در سال پانصد و هفتاد قبّه اى عالیه بر قبر آن ها بنا کرد. و گفته اند که در سمت قبله چسبیده به کوه احد مسجدى است که بنیانش منهدم شده، گفته شده که حضرت رسول(صلى الله علیه وآله)در آن جا نماز ظهر و عصر را بجا آورد. و نیز در جهت قبله این مسجد موضعى است سوراخ در کوه به قدر سر آدمى، گفته شده که آن حضرت نشسته اند بر روى سنگى که در زیر او واقع است. و هم چنین در شمالِ مسجد غارى است در کوه که عوام النّاس مى گویند پیغمبر داخل آن شده، و این مطلب صحّتى ندارد زیرا که چنین چیزى نقل نشده. و نیز گفته اند که باید زیارت کرد خود کوه اُحد را، و در اخبار بسیارى از آن ها مذکور است که فرمودند: «اُحد کوهى است که دوست مى دارد ما را، و ما نیز او را».
و سمهودى شافعى در خلاصه الوفا روایت کرده از جابر که گفت که: حضرت موسى و هارون(علیهما السلام)حج کردند، پس گذشتند به مدینه طیّبه، از یهود آن جا خوف کرده مخفیّاً به سمت احد رفتند. همین که آن جا رسیدند حالت موت در حضرت هارون(علیه السلام) ظاهر شد. پس جناب موسى(علیه السلام)از براى او قبرى حفر کرد و هارون داخل آن قبر شد و رحلت فرمود، پس جناب موسى خاک بر روى او ریخت و او را در آن جا دفن کرد. و شیخ جلیل علىّ بن ابراهیم قمّى(رحمه الله)در تفسیر خود از حضرت باقر(علیه السلام)روایت کرده که آن حضرت فرمود که: «موسى و هارون(علیهما السلام)هر دو درتیه ] و بیابان [رحلت نمودند و وفات هارون پیش از موسى(علیه السلام)بوده».




      
<   <<   6   7   8   9   10      >


پیامهای عمومی ارسال شده

+ سلام وب قشنگی داری خوشحال شدم که پیامت را دیدم